کوکبِ دُرّی
کوکب دُرّی کجایی؟ ، راه را گم کرده ام
گر چه شوق دیدنت ، دلتنگیِ قُـم کرده ام
از برای شادی تو ، بارها من جمعه ها
مر کـبوترهای زیبا ، نـذر گندم کرده ام
گاه در شبهای غربت ، رو به سوی آسمان
در هوای جستجویت ، سَیر اَنجُم کرده ام
****************
کوکب دُرّی کجایی؟ ، راه را گم کرده ام
در هوای جستجویت ، سَیر اَنجُم کرده ام
****************
شمس رخشــان حقیقت ! منبع و کانون نور !
تا به کی ای یار غایب ! می رسد وقت ظهور ؟
آخرین مُنجی عالَـم ! واپسین مصـباحِ راه !
ای گل زیبای نرگس ! عالِمِ ما فِی الصُّدور!
ای قــرین بی قرینه ! ، یا مُعِــزّ الاولیا !
ای که با یادِ تو شعرم ، وارثِ شور و شعور
****************
کوکب دُرّی کجایی؟ ، راه را گم کرده ام
در هوای جستجویت ، سَیر اَنجُم کرده ام
****************
ای مَلیکِ مُلکِ عِصمت ! یوسفِ مصرِ وجود !
پُر نما از عشقِ رویت ، کیلِ قلبم را ز جود
باز گفتم لَیتَ شِعری ، جمعه با یاد رُخَت
بار دیگر ، یاد رویت ، قفل قلبم را گشود
قبله ی سبز نمازی ، گویمت مولا ! سلام
لحظه ی سبز قنوتت ، تا رکوع و هم سجود
****************
کوکب دُرّی کجایی؟ ، راه را گم کرده ام
در هوای جستجویت ، سَیر اَنجُم کرده ام
****************
بی تو ای خورشیدِ رخشان ! کُلّ عالَم سرد و تار
نیست صافی و صداقت ، گشته دل ها پُر غُبار
بوده در اَقصای عالَم، هر طرف جنگ و نَزاع
غم به دل ها کرده لانه ، نیست غیرت غمگسار
سالهای بی ظهورت ، بوده عالَم سوت و کور
گشته تکراری و یکسان ، جمعه های انتظار
****************
کوکب دُرّی کجایی؟ ، راه را گم کرده ام
در هوای جستجویت ، سَیر اَنجُم کرده ام
****************
تا به کی فرّخ سُراید ، شعرِ هجرت ای نگار!؟
در فراقت شاهِ خوبان ! عاشقانت بی قرار
تا به کی گردی هویدا ، از ورای ابرها؟
ابــرهای تار غیبت ، ابرهای شرمســار
باقی هجر و فراقش، ای خدای چاره ساز !
بخش بر ما بی پناهان، از صِغار و از کِبار
****************
کوکب دُرّی کجایی؟ ، راه را گم کرده ام
در هوای جستجویت ، سَیر اَنجُم کرده ام
****************
فرّخ نریمانی ۱۶ آذر ۱۴۰۴ ه ش
کبوترهایِ خونین پَر
سلامم بر تو ای مهدی ! چراغ راه آزادی !
سلامم بر شما رحمت ! که هستی فخر آبادی
سلامی گویمت نصرت ! اَلا ای لاله یِ پرپر !
پرستوی رَهِ دلبر ! ، چه زیبا پر کشیدی پر
به شوق وصلِ جانانت ، اَلا ای حجّتِ عاشق
ز مُلکِ تن گذر کردی ، شهادت را شدی لایق
حمید ای با مرام ما ! گل خوشبوی آبادی !
حزین ما در فراق تو ، ولی تو نزد حقّ شادی
سلامی بر تو می گویم ، مجید ای با صفا چون گُل !
به بُستان وصال حقّ ، کنون خوانی تو چون بلبل
تو رفتی مرتضی جانم ! ، برای حفظ ایرانم
شدی شمع شبستانم ، چراغِ راه ایمانم
کبوترهای خونین پَر ! به ارباب و شَهِ بی سر
سلامِ ما رسانیدش ، به هر محفل به هر محضر
مُزّین با شما گولک ، مبارک با شما دائم
به حقّ خونِ پاکِ تان ، الهی آید آن قائم
به همراه شما فرّخ ، شود یاری گرش آن دَم
به لطفِ مَقدمِ آن شَه ، بُرون گردد ز دلها غم
فرّخ نریمانی ۱۵ آذر ۱۴۰۴ ه ش
کوچه ور
وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ
بی شک یاد شهدا ، گام برداشتن در مسیر نورانی و اهداف و آرمانهای والای آنان است و کسانی که این کار خطیر را انجام می دهند در نزد خدای شهدا ماجور می باشند .
ضمن اینکه شهدای عزیز در خوان گسترده و پر نعمت و با کرامت حضرت حق جل جلاله ، متنعّم می باشند و به یاد ما نیازی ندارند و این ما هستیم که به عنایات و امدادهای غیبی آنان نیازمندیم و برای کسب فیوضات از سوی آنان، می بایست هر از گاهی از آنان یاد کنیم .
لیکن ، در انجام این کار زیبا می بایست به طریقه ای عمل کنیم که اولا : اخلاص در آن باشد . ثانیا" : حرمت شهدای والا مقام و خانواده های محترم آنان حفظ شود .
ثالثا" : تبعیضی بین آنان اِعمال نگردد .
این کمترین، مستند " کوچه ور " را مشاهده نکرده ام . ولی شنیدم که در آن از دو تن از شهدای والا مقام روستای عزیز ما گولک ، یادی نشده است. در حالی که تمامی هفت شهید عزیز ما جملگی با هم همسایه بودند .
شایان ذکر است که در کار مستند سازی ، معمولا مستند ساز باید به دنبال کشف حقیقت برود نه اینکه حقیقت بدنبالش بیاید .
ضمن اینکه مزار شهدای والا مقام و سرافراز آبادی ما ، بهترین کلید واژه برای نیل به اهداف والا بود.
جایی که هفت شهیدِ شاهد ، هفت لاله ی پرپر و هفت کبوتر خونین بال و هفت پرستوی مهاجر الی الله ، به مستند ساز عزیز و عوامل محترم ساخت خوش آمد و خداقوت می گفتند.
علی ای حال ، ضمن تشکر از مستند ساز عزیز و همه ی دست اندر کاران و زحمت کشان این کار سترگ و اهالی عزیز و دوستداشتنی، امیدوارم نقایص کار ، که ناشی از عوامل مختلف می باشد ، مرتفع گردد .
و من الله التوفیق
فرّخ نریمانی۱۴ آذر ۱۴۰۴ ه ش
هوایِ یار
سوسو زند ، در خاطراتم کرم شبتاب
شب های شعرم ، میزبانِ نور مهتاب
گاهی دلم ، اندر نسیم کویِ لیلی
مجنون و همچون قاصدکها بوده بیتاب
گاهی ، نمازم بوده جاری در دلِ دشت
با یاد او ، هر کوه و صحرا بوده محراب
فیض دمادم ، گاه گاهی کرده شیدا
از سوی دلبر این دلم را همچو سیماب
گاهی شود همچون کویری باغ شعرم
گاهی دهد ساقی به آن آبی چو سیلاب
هر سو مرا ، از بازیِ روزِ اَلَستَش
چون گوی از چوگان عشقش کرده پرتاب
قلبم ، به دستِ موجِ بحرِ عشقِ دلدار
گاهی به ساحل داده اش ، گاهی به گرداب
گه تشنه کامی قسمتم ، اندر لب بحر
گه در دلِ صحرایِ سوزان کرده سیراب
با قبض و بسط و وصل و هجران کرده عادت
این دفتر شعر و دلم ، بی بُهت و اِعجاب
اندر هوای یار ، گه چون آب و آتش
گاهی ز شوقش شعله ور گاهی پر از آب
آن روی زیبا و جمالِ بی مثالش
گاهی تجلّی می کند اندر دل خواب
با یاد او ، صاف و زلالم همچو چشمه
بی یاد او ، افسرده حالم همچو مرداب
بی یاد او ، همچون چراغی بی فروغم
یادش مرا اِکسیر و همچون گوهری ناب
امروز ، صحرا را بُوَد ، فرّخ هوایی
بویِ علف آید ، مرا حالی چو سهراب
فرّخ نریمانی ۶ آذر ۱۴۰۴ ه ش
.: Weblog Themes By Pichak :.
