قنوتی عاشقانه

درختی بوده در صحرای سوزان
به دور از نهر آبی صاف و جوشان
به دور از چشمه ساری ، جویباری
دریغ از یک درختِ همجواری
تک و تنها ، دلِ خشکِ کویری
درختی بس بزرگ و نغز و پیری
درختی با شکوه و بس مقاوم
دل سوزان صحرا ، بوده قائم
به لطف ریشه های بس درازش
بجُستی آب را ، قدرِ نیازش
درخت قصّه ی ما بس تنومند
شکوهش می کشیدی هر که در بند
جمالش ، ترجمانِ لطفِ رحمان
جلالش ، انعکاسِ عِزِّ سبحان
قنوتی عاشقانه ، در همه حال
چه زیبا داشت در تحویلِ اَحوال
فرازش ، مامنِ نغزِ کلاغان
به تاجش اجتماع سبز زاغان
گهی سبزه قبا، گه گاه قُمری
فرازش نغمه خوانی کرده عُمری
فراز و کاکُلش گویی چو مَعبَد
به زُلفش خانِ مرغان تا نود صد
به تابستان ، چو گرما رو نمودی
برای عابران ، چترش گشودی
به زیر سایه اش صحرانوردان
نموده تازه جان با لطف یزدان
چو کس رفتی به زیر سایه سارش
نمودی او ، طراوت را نثارش
ز بانگِ مُرغکانِ نغزِ صحرا
دل و جانش شُدی صاف و مُطَرّا
نسیم رحمتی ، او را در آغوش
گرفتی آن زمان از پای تا گوش
درختِ قصّه یِ ما ، بود فرّخ
همیشه یک تبسّم داشت بر رُخ

فرّخ نریمانی ۶ دی ۱۴۰۴ ه ش



تاريخ : یکشنبه هفتم دی ۱۴۰۴ | 0:46 | نویسنده : فرخ نریمانی گولک |